به‌روز شده در: چهارشنبه, 17 شهریور 1389
 
 
تاریخ انتشار: پنجشنبه, 13 اسفند 1388
چاپ نسخه چاپی
کد خبر: 7835
فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان
داستان جالب شیعه شدن یک سنی
میلاد امام جعفر صادق علیه السلام
میلاد امام صادقپایگاه خبری مذهبی تحلیلی رهوا :
محمد بن اشعث از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود اما روزی مردم مطلع شدند که او و خانواده‌اش شیعه و محب امام صادق علیه السلام شده است. جعفر، پسر محمد بن اشعث ماجرای شیعه شدن پدر و خانواده‌اش را برای صفوان بن یحیى تعریف کرده و می‌گوید: آیا مى دانى با این كه در میان خاندان ما هیچ نام و اثرى از شیعه نبود من چگونه شیعه شدم؟... و بعد ادامه می‌دهد که:

منصور دوانیقى روزى به پدرم محمد بن اشعث گفت: اى محمد! فردی باهوش براى من پیدا كن كه مأموریت خطیرى به او بتوانم واگذار كنم. پدرم نیز دایی من، ابن مهاجر را معرفى كرد.

منصور به او گفت: این پول را بگیر و به مدینه نزد عبدالله بن حسن و جماعتى از خاندان او از جمله جعفر بن محمد علیه السلام برو و به هر یك مقدارى پول بده و بگو: من مردى غریب از اهل خراسان هستم كه گروهى از شیعیان شما درخراسان این پول را داده‌اند تا به شما بدهم مشروط بر این كه قیام علیه حكومت كنید و ما از شما پشتیبانى مى‌كنیم.

وقتى پول را گرفتند، بگو: چون من واسطه هستم، با دست خط خود، رسیدی بنویسید و به من بدهید.

ابن مهاجر برای انجام مامورت به مدینه آمد و بعد از مدتى نزد منصور برگشت. آن موقع پدرم هم نزد منصور بود. منصوربه ابن مهاجر گفت: تعریف كن! چه خبر؟

ابن مهاجر گفت: پول ها را به مدینه بردم و به هر یك از خاندان مبلغى دادم و قبض رسید از دست خط خودشان گرفتم غیر از جعفر بن محمد علیه السلام.

وقتی سراغ ایشان را گرفتم، در مسجد مشغول نماز بود. پشت سرش نشستم، او تند نمازش را به پایان برد و بى آن كه من سخنى بگویم به من گفت: اى مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فریب نده كه آنها سابقه نزدیكى با دولت بنى مروان دارند وهمه ( براثر ظلم) نیازمندند.

من پرسیدم: منظورتان چیست؟ آن حضرت سرش را نزدیك گوشم آورد و آن چه بین من و تو بود، باز گفت.

مثل این كه او سومین نفر ما بود.

منصور گفت: اى پسر مهاجر، بدان كه هیچ خاندان نبوتى نیست مگر این كه در میان آنها محدثى (فرشته‌اى از طرف خدا كه با او تماس دارد و اخبار را به او خبر مى‌دهد) هست و محدث خاندان ما جعفربن محمد علیه السلام است.

داستان که به اینجا رسید، پدرم منقلب شد و به فکر فرو رفت و درباره خاندان پیامبر تجدید نظر کرد و همین (اقرار دشمن) باعث شد كه ما به تشیع روى آوریم.1

1- اصول كافى، ج 1، ص 475.
 
اين مطلب را به اشتراک بگذاريد

 

پربيننده ترين مطالب

مطالب مرتبط

صفحه اول  |  پیوندها  |  آرشیو  جستجو  تماس با رهوا  | RSS

كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است

طراحی: NewsMedia