به‌روز شده در: شنبه, 29 اسفند 1388
 
 
تاریخ انتشار: شنبه, 11 مهر 1388 تعداد بازدید: 1480 مرتبه
چاپ نسخه چاپی
کد خبر: 4251
فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان
وقتی تونل توحید افتتاح نمی شه و "نود سیاسی" هم می خوان!

صدای ممتد زنگ و صدایی که بیشتر شبیه کوبیدن مشت به دره از خواب می پری.درو باز می کنی و داداشت بدون سلام میاد تو و در رو پشت سرش می بنده فکر می کردم تونل توحید افتتاح شده.آخه قرار بود اول مهر افتتاح شه، می خواستم برم جمهوری برا رفیقم گوشی بخرم.وقتی دیدم تونل افتتاح نشده می خواستم از کوچه پس کوچه برم تا به قرارم برسم. به خدا خودش یهو پرید جلو داداش تقصیر من نبود!

 

 

داستان کوتاه طنز/با صدای ممتد زنگ و صدایی که بیشتر شبیه کوبیدن مشت به دره از خواب می پری.درو باز می کنی و داداشت بدون سلام میاد تو و در رو پشت سرش می بنده.

- چت شده؟

نفس نفس زنان می گه داداش دیدی چی شد؟ بدبخت شدیم!

- چرا؟دوباره چه گندی زدی ؟

- تصادف کردم داداش. فکر کنم یارو مرد. دیدی چه خاکی به سرم شد،حالا چی کار کنم؟

- فرار کردی؟

- آره پس چی؟ می خواستی وایسم تا اعدامم کنن

یه لیوان آب دستش می دی و ازش می خوای تا ماجرا رو برات تعریف کنه

- فکر می کردم تونل توحید افتتاح شده.آخه قرار بود اول مهر افتتاح شه، می خواستم برم جمهوری برا رفیقم گوشی بخرم.وقتی دیدم تونل افتتاح نشده می خواستم از کوچه پس کوچه برم تا به قرارم برسم. به خدا خودش یهو پرید جلو داداش تقصیر من نبود.

- فکر کردی نمی تونن پیدات کنن الاغ؟ ببینم راستی مگه تو طرح داری که می خواستی بری جمهوری؟
- نه برا همینم با ماشین تو رفتم، صبح زنگ زدم زن داداش گفت امروز مرخصی ای، اومدم ماشینتو ورداشتم

- چی؟ با ماشین من رفتی؟

- اوهوم.

- خفکر می کردم تونل توحید افتتاح شده.آخه قرار بود اول مهر افتتاح شه، می خواستم برم جمهوری برا رفیقم گوشی بخرم.وقتی دیدم تونل افتتاح نشده می خواستم از کوچه پس کوچه برم تا به قرارم برسم. به خدا خودش یهو پرید جلو داداش تقصیر من نبود.

- داداش یه چیزی بگم؟

- حرف نزن. نمی خوام صداتو بشنوم

در رو باز می کنی و میری بیرون.در رو هم قفل می کنی تا داداشت فرار نکنه .از تو حیاط زنگ می زنی به 110 و ماجرارو تعریف میکنی. هنوز برنگشتی تو ساختمون که می بینی پلیس می رسه.
بهشون میگی پس چرا وقتی زنگ می زنیم می گیم تصادف شده یا دزد اومده انقدر طول می کشه تا برسین؟

اونا هم بهتون میگن: اینا که گفتی مربوط به بخش ما نمیشه.

داداشت خیلی داد و فریاد میکنه ولی اونا می برنش و و از تو هم می خوان که همراهشون بری. سوار ماشینت می شی و پشت سرشون راه می افتی .

تا حالا تو کلانتری نرفته بودی. یکی نشسته رو زمین و دو دستشو گرفته رو سرش.یکی دسبند به دستشه و تکیه داده به دیوار و سرشو گرفته پایین. یکی می گه اومدم از دست مستاجرم شکایت کنم که سه ماهه اجاره خونه نداده و.....

تو همین حال و هوایی که یکی ازت می پرسه آقا ببخشید من می خوام از دست صدا سیما شکایت کنم کجا باید برم؟

- صدا سیما؟ نمیدونم والا از اون سرکار بپرس

افسر شیفت از اتاق میاد بیرون و میگه : خیلی عجیبه امروز چنین حادثه ای گزارش نشده؟برادرتونم دائم می گه دروغ گفتم. شوخی کردم با داداشم.

بالاخره گندش در میاد که داداشت دو تا خط رو ماشین انداخته و می خواسته به مرگ بگیره تا تو به تب راضی بشی و دعواش نکنی.

دم در که می خوای بری همون یارو رو می بینی که می خواست از صدا سیما شکایت کنه!

- ببخشید آقا چرا از صدا سیما شکایت دارین؟

- آخه فقط در صورتی صدام رو پخش می کنن که یه بار اول جملم ازبرنامشون تشکر کنم یه بار آخر! اون وقت بهشون پیشنهادم می کنن که نود سیاسی – اجتماعی هم درست کنن...!

محمدرسول عاصمی

 

 

نوشتن نظر


 

صفحه اول  |  پیوندها  |  آرشیو  جستجو  تماس با رهوا  | RSS

كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است

طراحی: NewsMedia